احسان محمدی شاعر جوانی است که به سرعت پله های ترقی را می پیماید و خود را از دایره محدود مفاهیم و معانی سنت و سنت گرایی بیرون می کشد و وارد گستره ی عظیم دنیاهای جدید شده و تجرباتی تازه را می آزماید. او پس از تمرین در فضاهای سنتی بویژه در قالب غزل با همان واژگان و معانی معهود، دنیای جدیدی را که ازآن به پست مدرنیسم تعبیر می شود تجربه می کند. غزل های امروزی اش رنگ و بوی عناصر پست مدرنیستی را می دهد و سرشار است از المانهای آن مکتب. بی هیچ مقدمه ای در ارتباط با پیشینه ی غزل پست مدرن، رجوع می کنم به شعرهای محمدی و این عناصر و المانها را در شعرش بازخوانی می کنم.
1-حذف بی قاعده ی بخشی از مصراع:
این ویژگی نه تنها در غزل پست مدرن بلکه در غزل های قبل و بعد ازآن نیز به وفور دیده می شود. به نظر می رسد که از یک سو ناتمام گذاشتن بخشی از کلام برمی گردد به انعکاس ناتمامی زندگی که شاعر می خواهد با این روش، شعر را ارجاع دهد به به عینیت زندگی اش و از سوی دیگر این معنا به ذهن مخاطب خطور می کند که شاعر با این روش به راحتی می خواهد از قید زحمت زیادی که برای پرداختن یک مصراع و یا بیت کامل لازم است شانه خالی کند و با گذاشتن چند نقطه و ارجاع مابقی کلام به خوانش مخاطب در قالب های سنتی از عرق ریزان روح بگریزد.
سرگیجه های دست پرستار و پای من
سرته شدم همیشه ادامه ته لجن
2-ورود کلمات و عبارات عامیانه به متن:
به نظر می رسد که برای انجام این مهم شرایطی را باید در نظر گرفت:
اول این هماهنگی وهمسانی لازم را با ساختار و بافتار متن داشته باشد
دوم از به کارگیری بی رویه ی آن در متن رسمی پرهیز شود
سوم این که بعضی ها معتقدند در زبان رسمی نمی شود از کلام عامیانه استفاده کرد، اما با عنایت به ویژگی های شعر پست مدرن و ماهیت آن تناقضی را من در استعمال آن نمی بینم.
حالا بزرگ شم به خدا هفت سال ام است
مردی شدم برای خودت "رفت" سال ام است
3-ارجاع به متن کودکی:
از قابلیت های شعر پست مدرن بویژه مثنوی و غزل آن است. بدین ترتیب می شود گفت که شاعران پست مدرن نیم نگاهی به نظریات فروید دارند و می کوشند از بُعد روانشناختی این حس را شاعرانه و ملموس کنند و با ورود آن به متن شعر به گسترش زاویه ی دید آن دست بزنند. در شعرهای احسان محمدی ارجاع به کودکی را به وضوح می توان مشاهده کرد:
غوغای مدرسه، باباجون بادبادک ام
هی خوش به حال های خودم باز کودک ام
حالا کنار بچگی ام حال می کنم
با مغز فندقی تو فوتبال می کنم
4-روزمره گی:
انسان مدرن امروز سخت دچار روزمرگی است و این عارضه را می شود در زندگی طبقه ی متوسط جامعه بویژه مشاهده کرد. شعر امروز پس از انقلاب نیما بیشت عینی گراست و ملموس. این است که ما به وضوح در شعر معاصر حتا در قوالب کهن این عینیت گرایی را می بینیم. شاعر امروز درک روشنی از این مفاهیم و مقولات دارد و آگاهانه سعی می کند منطبق با نگاه جمعی شعرا و بویژه منتقدین این حوزه رفتار کند.
5-انعکاس رفتارهای اجتماعی:
غزل امروز بویژه پست مدرن اش از هر قالب دیگر رفتارهای اجتماعی جوانان را منعکس می سازد. سرخوردگی ها، تنهایی ها، احساس پوچی، اعتیاد و بویژه خودکشی مضامینی است که جابجا در لابلای این گونه شعرها نمود پیدا می کند که اغلب، این مفاهیم به این روشنی در شعر معاصر غایب است.
یک شاخه قرص تاکه خودم را کشی کنم
تا قطعه قطعه جان دهم و خودکشی کنم
6-استفاده از واژگان دریده و گاه ممنوع:
تابوشکنی از رفتارهای خاص شعر پست مدرن وطنی است. تعابیر و واژگانی که معمولاً به شعر راه داده نمی شوند به راحتی می توانند در این فضا خود را به نمایش بگذارند و آن دیدگاه خاص را که معتقد است همه چیز را نمی شود به فضای شعر وارد کرد باطل می کند. این وضعیت با فضاهای اروتیک متفاوت است. اروتیسم مقوله ای جداگانه است که در بخشی از شعر معاصر نمود عینی دارد و فعلاً در ای جا بحث ازآن نیست بلکه اکتفا به واژگان و اصطلاحات و تعابیری است که اغلب هم جای آن ها را نقطه چین اشغال می کند
-ای... درون آرزوی بی خودت کنم
-عاشق شدم نه ای دل غافل که خر شدم
7-التفات به جنس مخالف:
البته این موضوعی تازه نیست و از آغاز آفرینش بوده است اما در شعر فارسی هم از همان ابتدا بوده و گاه در دوره هایی هم به هم جنس توجه شده است که البته این بیماری اجتماعی گاهی در شعر پست مدرن هم خود را نشان می دهد اما به صورت یک عارضه ی اجتماعی و از دیدگاهی اعتراض آمیز مطرح می شود که در شعر گذشته مطمئناً به این شکل مطرح نبوده است. چیزی که اینجا قابل یادآوری است این است که روابط عاشقانه به آن صورتی که در رفتارهای اجتماعی ظاهر می شود عیناً در شعر نمود پیدا می کند و حتا آوردن اسامی هم به ملموسیت شعر کمک می کند.
همیشه سرخ شبیه رژ خیابان ها
برای لیلی و مریم؟ برای مرجان ها؟
8-یکنواختی معنایی یا صورت عمودی خیال:
واضح است که غزل امروز بیش از هر دوره ی دیگری به مقوله ی صورت عمودی خیال اهمیت می دهد و گاهی یک غزل داستانی است کوتاه که ابتدا و وسط و انتها دارد و گاه عناصر داستانی درآن رعایت می شود. می دانیم که به کارگیری این شیوه بسیار مشکل است و غزل گذشته خود را به دام این سختی نمی انداخت و از این جهت راحت طلب بود اما در غزل امروز بویژه پست مدرن به صورت طبیعی این اتفاق می افتد و البته می توان آن را از نقاط قوت آن محسوب داشت. برای کسانی که در عرصه ی غزل قلم می زنند مبرهن است که این شیوه ای واقعاً سخت و روح فرساست. نکته ای که قابل ذکر است و باید دراین جا به آن پرداخت شود بحث موقوف المعانی است که در صنایع لفظی به آن پرداخت شده است. به نظرم می رسد که در این جا نباید بحث موقوف المعانی را مطرح کرد برای این که معمولاً ابیات تک به تک معنا را به صورت کامل انتقال می دهند و معنای بیت بعدی وقف معنای بیت قبلی نیست بلکه این کلیت شعر است که صورتی داستانی پیدا می کند و در یک کلام تمامیت شعر در فضا و مکان و زمانی واحد شکل می گیرد.
تنهایی مزخرف ات این جاست زیر میز
تلخ است تلخ دغدغه ی چشم های هیز
تلخ است تلخ بی مزه تکرار یک موزیک
یک قهوه ی همیشه بدون شکر بریز
این زندگی به درد من و ما نمی خورد
مایی نبوده است عزیزم، نمک نریز...
9-معنا گریزی آگاهانه و ابهام غیر هنری:
گریز از معنا، بخشی از ویژگی شعر معاصر است که از طریق نقد معاصرو فلسفه های مرتبط وارد شعر هم شد که بیشتر در دهه ی هفتاد شاهد گسترش آن بودیم و به نظر می رسد که در دهه ی هشتاد از روند سرعت آن کاسته شد، اما موضوع ابهام غیرهنری دامنگیر برخی از ابیات می شود که شاید نتوان برای آن ها معنایی استخراج کرد. ابهام اگر هنری باشد از قوت های شعر می تواند محسوب گردد، اما غیر هنری بودن آن میتواند یک نوع کاستی باشد برای شعر.
بودن برای هیچ کسی فرق می کند
آیا خدات غرب مرا غرق می کند
10-عدول آگاهانه از وزن:
به نظر می رسد که استفاده از این شیوه، ضربه ای است که بر ذهن مخاطب نواخته می شود تا او را از فضای موسیقی یکدست خارج کردهخ و عادت پذیری اش را به زیر سؤال ببرد. طبیغی است که در این جا بحث اشکال وزنی مطرح نشده است بلکه کوتاهی و بلندی مصاریع علتی آشکار دارد و دلالت نمی کند بر عدم توانایی شاعرو تسلط اش بر اوزان عروضی.
های داور نود دقیقه پر است
نه عزیزم1390 سال است
11-به کارگیری قوالب ترکیبی:
هرچند که شعر غیر پست مدرن نیز از این قاعده مستثنی نیست اما بیشترین کاربردش را می شود در اشعار پست مدرن مشاهده کرد. درآمیختن غزل، مثنوی و رباعی یا دوبیتی مرسوم است و شاید حتا بتوان آن را با عنوان قالبی تازه مطرح کرد که البته پیشترها با عناوینی چون غزل-مثنوی گوشمان آشناست.
...باران گرفت آن ور بی تاب پنجره
گیسوی بافته ست تن و قاب پنجره
تو آمدی که لحظه ی زن آفریده شد
" درها برای بسته شدن آفریده شد "
آمد که قاب پنجره ها را عوض کنی
مفهوم واژه های رها را عوض کنی
عاشق شدم نه ای دل غافل که خر شدم
تو آمدی که تو و شما را عوض کنی
بنشان مرا به شط غزل دوست دارمت
تو قصد کرده ای که خدا را عوض کنی
12- گرایش به بکارگیری عبارات و جملا ت محلی ذر زبان:
در اغلب شعرهای پست مدرن احسان محمدی می توان این نوع کاربردها را مشاهده کرد
من با پرنده ای که اسیر در اتاق...
تو با صدای نازک " سس گلمه سین اوشاق "
*
جنون، جزیره ی مجنون، غروب قصه ی خون
قیزین اوگون گئیینیردی خیالدا قیرمیزی دون
البته این را می توان شاخه ای از بومی گرایی هم به حساب آورد.
تأثیر می گذاری در اردبیل من
شهری شبیه پلک تو ابری؟ نه طعنه خیز
سؤال: استفاده از این شیوه برای شعری که زبان اش فارسی است آیا برای مهاطبین فارسی زبان جذابیت خواهد داشت؟
جواب: به نظر می رسد که این شیوه پیشتر نیز در زبان های دیگر تجربه شده و آن را باید از مختصات پست مدرنیسم تلقی کرد به جهت بسام بالایش. از طرفی دیگر بیشتر مخاطبین شعر متوجه معنا هستند و باکی از عدم فهم مخاطب فارسی زبان نیست چون می توان معنا را زیرنویس کرد و همین که حس شعری القا شود برای مخاطب به نظر می رسد که کافی است. این کار را می توان نوعی نوآوری دانست که ضرباهنگ اش می تواند مخاطب را از یکنواختی معنایی و موسیقایی بیرون سازد.
13-دستورگریزی آگاهانه:
حالا بزرگ شم؟ به خدا هفت سال ام است
مردی شدم برای خودم"رفت" سال ام است
در بسیاری از موارد با توجه به این که شاعر خودخواسته دست به تغییرات دستوری می زند، بنابراین نمی توان آن را به حساب دستورندانی شاعر گذاشت، بلکه این بی توجهی صورتی آگاهانه دارد و شاید این گریز از قواعد دستوری خود سرآغاز قاعده ای دیگر است که به حوزه ی زبان راه پیدا می کند تا هرچه بیشتر به گسترش آن باعث شود.
1/11/90
خنده را کش می دهد بر لب ملیجک های کوچک
خنده ای خندیدنی با رقص دلقک های کوچک
صورتک سازان پشت صحنه های رنگ و روغن
روی صورت هایشان تصویر کک مک های کوچک
آدمک هایی شبیه سایه های باد ویران
در نقاب وحشت انگیز مترسک های کوچک
غرق در محدوده ی محو لجن هرگز نگردد
روی دریا گرچه روییده ست جلبک های کوچک
جنگل آیینه های آسمان آتش نگیرد
با حریق روبه اضمحلال فندک های کوچک
قاف را تا پیچ هفتم هدهدی باید وگرنه
راه را گم می کنند انبوه لک لک های کوچک
من یقین دارم که با این سادگی درهم نریزد
انسجام لشکری را پتک پاتک های کوچک
در جهان خواب هم روی بزرگی را نبیند
پور کوچک های کوچک های کوچک های کوچک" من پیرو غریزه ی پیراهن زن ام"*
من کاشف دوباره ی بی تابی تن ام
وقتی که خیس شرشر گیسوش می شوم
حس می کنم که آینه ی صبح روشن ام
زن امتداد روحی من، من ادامه اش
وقتی که با زن ام به حقیقت که این من ام
با زن به لحن پنجره ها حرف می زنم
بی زن حروف لال الفبای الکن ام
در انسداد قاطع دیواره های قرن
زن هست سمت خانه ی خورشید روزن ام
در شعله ی بلند تن اش ذوب می شوم
وقتی که سخت قالب بی روح آهن ام
از سیب سرخ گونه ی زن بو کنم اگر
آلاله خیزد از نفس خاک مدفن ام
26/1/91
*سیدعلی صالحی
در"ساحل صدف" به تفرج نشسته ایم
از روزگار و فکر و خیال اش گسسته ایم
این جا هوا به طعم بهار است و رنگ یار
از خسته گی خوشا که دراین لحظه خسته ایم
در ما جوانه صبح ِ بهارانه می زند
ما را که چون تبسم "گیلان" خجسته ایم
از شاهکار جاده ی "حیران" به حیرتیم
پروانه ایم و چون "خزر" از خاک رَسته ایم
روز طبیعت است و تب سیزده بدر
ما با پدر به سفره ی حرمت نشسته ایم
گاه از نگاه مادرمان یاد می کنیم
ماها که بی نوازش او چند دسته ایم
بازیم و در هوای طرب بال می زنیم
اما اگر دقیق شوی پرشکسته ایم
ما را دعای مادر و ورد پدر بس است
ما دل به آفتاب و به آیینه بسته ایمتاریخ ارسال: شنبه 13 اسفند ماه سال 1390 ساعت 1:15 PM | نویسنده: و. ضیایی مهر/ کارشناس فرهنگی | چاپ مطلب 0 نظر
نقد کتاب دبیر کانون های ادبی استان اردبیل
کتاب شعر «با ترانه های زلال»مجموعه شعر های آیینی دبیر کانون های ادبی کتابخانه های عمومی استان اردبیل استاد کاظم نظری بقا روز سه شنبه 11 بهمن ماه 1390 در تالار سخن حوزه هنری استان اردبیل با حضور صاحبنظران شعر عاشورایی استان نقدوبررسی شد. این کتاب برگزیده سومین کنگره شعر عاشورایی تبریز در آذرماه 1389 است. از آثار منتشر شده این شاعر می توان به؛ «بر آن بلند سکوتستان»، «در تارهای صوتی بلبل»، «دمیریوللار یوخوسوندا» و «با ترانه های زلال» اشاره کرد.در ذیل مطلب یکی از نقد های قرائت شده در این جلسه را که توسط آیدین ضیایی از اعضای کانون ادبی کتابخانه مرکزی اردبیل ارائه شد با هم می خوانیم ...
واشد دوباره پنجره اما تو نیستی
آمد بهار خاطره اما تو نیستی
دف دف ددف شنیده شد از سقف آسمان
رنگین کمان دایره اما تو نیستی
در چشم من دوباره دوبال اش گشوده شد
دریا به شکل هوبره اما تو نیستی
با کهکشان دامن سبز سماعی اش
چرخید باغ منظره اما تو نیستی
تابید آفتاب تواشیح صبح نو
از تارهای حنجره اما تو نیستی
آورده ام برای مسیحای چشم هات
رازی سلیس و باکره اما تو نیستی
از انتشار ماه نگاه ات درآینه
آشفته خواب شب پره اما تو نیستی
امشب برای عید و تو و هفت سین عشق
شعری سروده ام سره اما تو نیستی
2/1/91
نخستين همايش ملي اقتراح ادبي در لنگرود برگزار شد
كد خبر : ۹۸۴۰۵ / تاریخ انتشار:۲۴ اسفند ۱۳۹۰ / گيلان / ارشاد گيلان
به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان، آیین اختتامیه نخستین همایش اقتراح ادبی کشور در شهرستان لنگرود با حضور ایمانی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان، صدیق امام جمعه لنگرود، دکتر کاظمی فرماندار لنگرود و جمعی از اصحاب فرهنگ و هنر کشور، مسئولین ادارات و اقشار مختلف مردم در سالن شهید املاکی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود برگزار شد.
در این همایش، محمدتقی جاده کناری رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود و دبیر همایش به حضور گسترده شاعران با اشعار متفاوت در نخستین همایش اقتراح ادبی اشاره کرد و افزود: ارسال ۲۳۴ اثر از ۱۴۴شاعر و ادیب از سراسر کشور، آنهم در نخستین دوره یک همایش بسیار ستودنی و قابل تقدیر است.
جاده کناری اظهار داشت: از این میان ۱۳۲ اثر از ۹۸ شاعر به بخش داوری و چاپ ویژه نامه راه یافته که از این تعداد ۳ شاعر برتر و ۱۰ شاعر برگزیده از سوی داوران همایش مشخص و در این مراسم تجلیل خواهند شد.
دبیر همایش افزود: این میزان مشارکت نشان دهنده عمق علاقه به فعالیتهای فرهنگی و ادبی میباشد که شما عزیزان به آن لبیک گفتید.
در ادامه مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی گیلان ضمن خوش آمدگویی به میهمانان و حاضرین در این همایش، با اشاره به خاطره ای از مراسم تجلیل استاد شهریار که در زمان حیاط وی صورت گرفته بود، اظهار داشت: شهرستان لنگرود با توجه به دیرینه و پشتوانه فرهنگی و ادبی ای که دارد، توانسته در زمینه شعر، شاعران گرانقدر و ارزندهای را به ایران اسلامی معرفی نماید و جایگاه برتر را در این زمینه داشته باشد و به همین خاطر این همایش کشوری در این شهرستان برگزار شد.
منصور ایمانی در پایان از مجموعه کارکنان اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لنگرود و انجمن شعر این اداره بخاطر برگزاری همایش اقتراح ادبی تشکر و قدردانی نمود.
در ادمه همایش، بندری رئیس انجمن ادبی حافظ لنگرود و مدیر اجرایی همایش، گزارشی از فعالیت این همایش و معرفی شخصیت مرحوم زنده یاد محمد جودی لنگرودی برای حاضرین بیان داشت.
سپس شاعران منتخب اشعار خود را قرائت نمودند و در خاتمه برگزیدگان همایش هدایای نقدی و لوح تقدیر خود را دریافت کردند.
سه نفر برتر این همایش به ترتیب عبارتند از: کاظم نظری بقاء از استان اردبیل، محمد زراعی از استان اراک (شهرستان دلیجان) و امیر نقدی از استان گیلان (شهرستان لنگرود)
10 شاعر برگزیده این همایش نیز عبارتند از: حسن علی محمودی (سروش گیلانی) از رشت، علی اکبر مرادیان گروسی (بوسار) از رشت، سید محمد فخر موسوی (امیر) از آستانه اشرفیه، فرامرز انصاری (پویا) از رشت، قاسم حسین نژاد از لنگرود، سید جلیل سید هاشمی از صومعه سرا، اکبر واقف (امید) از صومعه سرا، مریم حقیقت از شیراز، حسن منصوبی املشی از رودسر و نیما تابنده از لنگرود.
همجنین در این همایش از «مریم جوان» شاعر خردسال لنگرودی و استاد «رحمت موسوی» شاعر پیشکسوت گیلان تجلیل بعمل آمد.
گفتنی است؛ در این همایش، نمایش "روایت جودی" توسط گروه تئاتر شروم لنگرود به کارگردانی «حجت صفاریان» به اجرا درآمد و مورد تشویق حاضرین قرار گرفتند و استاد «فریدون نوزاد» درخصوص شخصیت فرهنگی و هنری مرحوم جودی مطالبی را برای حاضرین مطرح و در آخر با اجرای موسیقی سنتی توسط گروه دیلمان دادو، این همایش به کار خود پایان داد.
مجموعه ی مقالات و نقد شعر
"شعر واسطه ی بیان همه ی طبیعت"
نوشته ی کاظم نظری بقا توسط انتشارات محقق اردبیلی با طراحی جلد و متن مهیار سپهری منتشر شد.این اثر در سه بخش تحت عناوین سلوک سخن، سلوک وقت و سلوک شعر تنظیم شده است.
بخش اول شامل مقالات ذیل است:
-مقدمه ای بر نقد ادبی
-شعر و نقد شعر
-شعر واسطه ی بیان همه ی طبیعت
بخش دوم شامل مقالات با عناوین ذیل می باشد:
-مقدمه ای بر عرفان
-وقت
-رنگ در شعر حافظ
-نگاهی دیگرگونه به مخزن الاسرار نظامی
-گشتی در شعر دوره ی بازگشت
در بخش سلوک شعر می خوانیم
-حماسه زبان/نگاهی به اشعار حماسی تاج الشعرا یحیوی
-مشرب عطش/خوانش شعری از شاهی اردبیلی
-قارانقوش/نقدی بر شعر قارانقوش سروده ی عاصم اردبیلی
- راهیان شهادت/نقد شعر سید حجت معنوی
-سیب چرخان/نقد شعرهای محمود مهدوی
-بلکه داها دئینمه دیم/نقد شعر صالح عطایی
-دگر نمانده مجالی/نقد شعر علیرضا الفبایی
-رنگ ها و سایه ها/نقد شعر مهدی مظفری ساوجی
-نیمی فرم، نیمی زبان/نقد شعر وحید ضیایی
-آخرین نسخه ی حوا/نقد شعر الناز سرخانلو
-یادگار سبز/نقد شعر دفاع مقدس
-لطفن سکوت را رعایت فرمایید/نقد شعر آیدین ضیایی
-آخرین داس و بیل/نقد شعرمجید اکبرزاده
-پارازیت به دست/نقد شعر سعید احمدزاده اردبیلی
-پیچید عطر یاس/نقد شعر مژده طالبی
-خطوط، خط فاصله/نقد شعر پیام جهانگیری
-اینجا چراغی روشن است/نقد شعر سلیم باشکوه
-داروگ/نقد شعر نیما یوشیج
-شاعر تصویرها/نقد علیرضا الفبایی بر کتاب شعر برآن بلند سکوتستان سروده ی کاظم نظری بقا
سود مشاركتِ صفر درصد
نگاهي به دفتر شعر "با ترانه هاي زلال"
سروده ی کاظم نظری بقا
نوشته ی : آیدین ضیایی
اتفاق شعري يا شعر اتفاق محل عدم تفاهمند و گاه محل سرزنش! اصلن ايجاد ديالكتيك می کنند .شعر اتفاق شعر ارجاعات و بازگشتگاه به رويدادهاي غالب است و در كار بازگرداندن است كه مورد اهميت واقع مي شود و قاعدتن بر اساس زنجيره ي علي است که متوجه و قابل توجه مي شود .شعر اتفاق اسناد را به نام خودش سند مي زند. براي شعر اتفاق بايد برگه داشت .از روي همين روابط است كه مي توان رابطه ي كن فيكوني را ايجاد كرد . شعر اتفاق شعر اهميت تاريخي است اهميت مراجعات است از روي پل هايي كه در زمان گذر خراب نمي شوند.شعر اتفاق دنبال مشاركت در خوانده شدن است البته مشاركتي بدون سود مشاركت .مشاركتِ بدون سود مشاركت،بر اساس قرارداد هاي قطعي است و قرارداد قطعي يعني سهام بدون سود و اتفاق شعري با اين اقتصاد است که عرضه مي شود سود مشاركت صفر درصد!
بايد در نظر گرفت كه شعر اتفاق در پي جلب مشاركت حد اكثري است و جذابيت القايي اش هم براي اين جذب قرارداد هايي است كه قطعي مقرر شده اند.شعر اتفاق در پي معنا است ؛ معاني كه تهي شده اند ولي شعر اتفاق نتوانسته كه خلا موجود در رابطه توليد شعر و مصرف آن را كه همان مشاركت مصرف است پر كند. در روزگاری که شعر کم تر از همیشه ی در همه ی اعصار خوانده می شود، نوشتن شعر به قصد آن که خوانده شود، گیرم که خوانده شود، مشارکت در آن سازوکاری است که شعر را به مثابه یک امکان مداخله به حاشیه رانده است. این امکان مداخله تنها در صورتی همچنان به مثابه یک امکان در شعر نهفته می ماند که شرایط انضمامی روزگار حاضر را درونی خود کند.شعر اتفاق در برابر خوانده شدن مقاومت نمي كند هرچند كه در شكل مداخله منفعل است .
اتفاق شعري اما قفانگر نيست يا اگر هست در لايه هاي خود مجالي براي شراكت اتفاقات مسبوق در راستاي رسيدن به اتفاق در اكنون را هم داراست.اتفاق شعري درونگراست و از اين روي روند انتزاعي و تجريدي براي ايجاد گسست در روابط علي را شامل شده است .اتفاق شعري مي آشوبد،به چالش مي كشد و در هم شكننده ي مقاومت در برابر خوانده شدن اش می شود .لزومن شعر در مقام اتفاق،هم به مثابه باريكاد در برابر روال حركت وهم به مثابه كوكتل مولوتوف در برابر مقابله در برابر اش مي شود.
اتفاق شعري منطق شعري را براي ايجاد افق جديدي از منطق شعري،مي شكند .منطق شعري برخلاف منطق رايج و انضمامي است.پس توسل به روند قبلي در بيان گفتمان شعري چه از نظر بوطيقا و چه از منظر گاه پراتيك نمي تواند اساسن به بيان اشكال تئوريك اين اتفاق بي انجامد.شعرِ اتفاق يك كنش رايج در برابر اتفاق شعري است و از اين روست كه هويت بخش است و شعر با رويكرد و كنش پذيري در مقابل روابط شعري و شاعري؛صاحب هويت مستقل مي شود.وقتي اثر مذهبي است ؛در مواجهه با آن مانند ناظراني مذهبي كه مشروعيت قائل مي شوند نبايد به خودبسندگي مذهبي قناعت كرد و تجارب مذهبي را دال بر توليد بر اساس شعر گذاشت.
گاهي انطباق تجربه ي شعر و شاعر باعث بروز كنش و اراده ي معطوف به قدرت از جانب شاعر مي شود اراده اي كه ممكن است ايجاد منطقه ي نا امن شعري براي شاعر كند.ولي تجربه ي فضايي ديگرگون ؛امكان تنفس اين نا امني ادبي را فراهم مي كند .شاعر وارد ريسك ادبي مي شود و توليد مازاد خواست و تمايل جمعي را بر ناامني فضاي ادبي اش مي افزايد.شايد اين كنش،نوعي تلقي انتحار ادبي را وانمود كند اما توان ريسك پذيري و تن دادن به فكر غالب جمعي ؛توليدي بر اساس مصارف توده را هم در نظر مي گيرد .
قرار گرفتن در فضاي نا امن ؛اقرار به ناتواني نيست بلكه تقابل با راديكاليزم اقليت به صورت آگاهانه ؛قدم نهادن و تجربه ي متا راديكاليزم و گذر از راديكاليزم اقليت است كه درك اين ضد همساني، به رغم اين درك،گذري ديگرگون از همساني است.بقا با شناخت از همساني ،مسير گذر از آن را مي داند پس گذر همسانِ او آنتي كنفورميسم نيست بلكه متا كنفورميسم است.البته اين نه ايثار ادبي در شكل متواضعانه اش،بلكه تمارض به بازگشت كنشي ادبي در قالب نا امن ش است.
خلق كردن در اتفاق شعري قابل عرضه است و توليد ؛در شعري اتفاقي .انتحار ادبي در فضايي نا خود آگاه شكل مي گيرد .فضايي بي تدقيق در عرصه اتفاق.اين وضعيت همان پارادكس انتحار در شكل ادبي و غير ادبي است.ادبيات خود آگاه وارد ميدان انتحار نخواهد شد ولي انكار تجربه ي فضاي نا امن را هم نخواهد داشت.بقا آگاهانه خطر مي كند و اين وجه تفاوتِ او در ناخودآگاه جمعي ي بروز كرده در انتحار ادبي است.
بقا تقلیل تاریخ تحولات شعر معاصر به سیر توالی نسل ها یا به عبارتی نسل بندی کردن شعر را از مقام رویکرد معطوف به اقتدار مولف برنتابیده و از این روی صرف توجه به دفتر "با ترانه های زلال"نمی تواند ملاکِ قرار گرفتنِ او به عنوان مولف نسلی خاص باشد.نسلي مرتجع يا نسلي مبتذل از نوع عادت هاي مالوفشان در بازتوليد تكرار.
اثر بقا معطوف به اوست نه نماینده ی یک جریان و از این روست که او در زنجیره ی نسلی ي در گذشته و از گذشته محبوس نمی ماند و از قاعده ی نسل / کاستی پیروی نمی کند.بقا آگاهانه وارد حوزه ی نسل/کاستی می شود تا حلقه ی مفقوده از سلسله ی گسسته شده ی نسلی را که به کاستی، تقلیل یافته به اکنون/افزون گره بزند.
"با ترانه های زلال" بقا امکانی است برای سرک کشیدن نسلی گسسته از ادبیت-اولهیت .عنصر خودآگاه در ترانه های زلال با وجود سلطه ی زبانی اش در اقتدار مولف،به دنبال خروجِ گاه به گاه از نسل بندی رایج است و علارغم حس رایج آیینی در شکل نگارش و حتا تقدیم و ارجاع به نسلی تاریخی و سنتی مانع از تردید ش می شود.
بقا امکانات شعر آیینی و مذهبی را به شکل خود بسنده اش به "با ترانه های زلال" فرا خوانده و بازتولیدی را به نمایش گذارده که مانع از تفکر اشباع شدگی در این حیطه می شود.
بازنمایی فرهنگ،خروج از مدار نیست بلکه فراخوان محتوای کارکردی و واسطه گانی در ساحتی فرا زمانی و فرا مکانی است آنگونه که نظام رایج زبان؛بسته به قواعد کلی به دنبال نظام کارکردی و ارتباطی است.
بقا در "با ترانه های زلال" اش نرم رایج فرهنگ آیینی را به عنوان قاعده ای پذیرفته شده پذیرفته اما در نظر گرفتن اين فضا مانع از اين نمي شود كه او فضا های شخصی و منظر گاه شخصي اش را معماری نکند.
بقا سرشت برون –کلامی رایج در فرهنگ آیینی را با پیوند های "با ترانه های زلال" اش از نو می سازد .افزون بر این موقعیت های خیالی را به نحوی بی واسطه کامل می کند تا معانی رایج، معنیشان را به ناگزیر از دست ندهند و معانی فرهنگی با برون گویه های جدید با خلایی معنایی روبرو شود.
"با ترانه هاي زلال" بقا با وجود مخاطبين بي رحم ،جسارت حضور پيدا كرده اند."ترانه هاي زلال" بقا روزنه ي خروج از بحران ملغي گر را يافته است ."با ترانه هاي زلال" به رغم حضور در معاصرت قهر آلود و خشن ،به تنفس ادبي و آييني اش ادامه مي دهد و پيوند بين گذشته مرتجع و حال و آينده ي گاه متوهم را برقرار مي كند.
خود آگاهي در شكل توليد و جسارت در عرضه ي آن؛افشا گر امكان و عدم امكان اوست.
بخارا » خرداد 1378 - شماره 6
پایگاه مجلات تخصصی نور
بر آن بلند سکوتستان/کاظم نظریبقا
«کاظم نظریبقا»که برای اولین بار،پارههای درخشانی از شعرش را در مجموعهء نامبرده خواندهام،شاعری نیست که بتوان به طور مطلق از کنارش گذشت،باید جوان باشد،اما تا همین دفتر،گاه رخساری از شعر خود را به ما مینمایاند،که خبر از ذات و فطرت خالص او در این حوزه میدهد،بهویژه بخش پایانی«بر آن بلند سکوتستان»یعنی«هشت قطعه برای سیبزمینی»،دفع تأثیر آن کلیتهای مضمونی و کهنه سال دهههای پیش،و گرایش به سوی کشف عناصر پیش پا افتادهء همین زندگی،راهی است که نسل جوان شاعر ما،نسبت به آن آگاهی و اشرافی غریزی یافته است،کاظم نظریبقا نیز از این منظر به محیط خویش مینگرد:
فرشته،اسبی را خواب میبیند
ماهیگیری در دوردست
آوازهایش را با قلاب صید میکند
نمنم باران بر پنجرههای چوبی
ماه را نقاشی میکند
سیدعلی صالحی

